به نظرتون آخرش چی میشه؟
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳۸ ب.ظ توسط محسن
راز رشيد
به گونه ماه
نامت زبانزد آسمانها بود
و پيمان برادري ات
با جبل نور
چون آيه هاي جهاد
محكم
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و ساعتي بعد
در باران متواتر پولاد
بريده بريده
افشا شدي
و باد
تو را با مشام خيمه گاه
در ميان نهاد
و انتظار در بهت كودكانه حرم
طولاني شد
تو آن راز رشيدي
كه روزي فرات
بر لبت آورد
و كنار درك تو كوه از كمر شكست
زنده یاد سید حسن حسینی
¤ نوشته شده در ساعت ۱:٠٤ ق.ظ توسط محسن دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦
مهمان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤٤ ق.ظ توسط محسن دوشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٦
بالن
بالن که میخواهد اوج بگیرد بارهای سنگین اضافیاش را رها میکند....
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳۳ ب.ظ توسط محسن پنجشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٦
خدا
ظهری داشتم تو حیاط کمک مادرم لباس می شستم، خدا اومد بالا سرم. سلام و خسته نباشید گفت و پرسید: کمک نمی خوای؟
گفتم: سلام! ممنون میشم! من می شورم و پهن می کنم، شما خشکشون کن.
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:۱۳ ق.ظ توسط محسن دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦
سبکبال
سبکبال بود و پرواز کرد..
¤ نوشته شده در ساعت ۱:۳٥ ق.ظ توسط محسن شنبه ۸ دی ،۱۳۸٦
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم لطفها ميکني اي خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
همتم بدرقه راه کن اي طاير قدس که دراز ست ره مقصد و من نو سفرم
اي نسيم سحري بندگي من برسان که فراموش مکن وقت دعاي سحرم
خرم آن روز کزين مرحله بربندم بار و ز سر کوي تو پرسند رفيقان خبرم
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل ديده دريا کنم از اشک و درو غوطهخورم
¤ نوشته شده در ساعت ٤:٠٢ ب.ظ توسط محسن دوشنبه ۳ دی ،۱۳۸٦
عدد بده!
محسن نامجو را نمی پسندم اما بعضی از آهنگهایش آدم را به فکر میاندازد.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ توسط محسن جمعه ۳٠ آذر ،۱۳۸٦
قربانی
تو عید قربان مردم بهترینهاشون رو میارن برای قربانی....¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٢۱ ق.ظ توسط محسن چهارشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٦
، آينه دلت را برايم باز كن كه سخت آشفته ام.
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:٥٥ ب.ظ توسط محسن
